حلاوت رهایی
وقتی عشق به خدا رو تجربه کنی رها میشی از همه چیز
رویاهای شکسته همانگونه که بچه ها با چشم های گریان اسباب بازی های شکسته ی خود را برای تعمیر و بازسازی نزد ما می آورند ، من نیز رویاهای شکسته ام را پیش خدا بردم چرا که او دوست من بود ، اما به جای اینکه او را با صلح و آرامش تنها گذارم تا کارش را انجام دهد در اطراف او پرسه زدم و کوشیدم با راه و روش خودم او را کمک کنم سرانجام کوشیدم آن ها را پس بگیرم و گریان گفتم چگونه می توانی تا این حد آهسته پیش بروی؟ او گفت :" فرزندم ! چه کار می توانم بکنم ، تو هرگز اجازه نمی دهی که کارها در مسیر خیر و صلاح تو پیش برود. " ( لورتا برنز) پ.ن: ۱) یک صفحه از کتابی بود که خوندم ۲) تا الان فکر می کردم به خدا ایمان دارم ۳) ذهنم مشوش ِ شاید زندگی ... این روزها مشغولم برای تو مشغول ترم کن و چه لذتی دارد بودن تلاش کردن بیداری وقتی برای تو باشد اراده کردی و چه کسی یارای شکستن اراده ات را دارد لذت بخش ترین لحظه های این روزهایم روزهایی است که بودنت را می شنوم گرمای حضورت را می چشم نه از جانب آسمان از همین نزدیکی پ.ن: ۱) امشب دلم خیلی گرفته ۲) اصلا نمی خواستم این پست و بنویسم انگار دلم نمی خواد حرف بزنه ۳) بالاخره امتحانام تموم شد ۴) گیجم می دونی؟ خداوند خطاب به بندگانش می فرمایند: به عزت ، عظمت ، بزرگی و بالا نشینی ام بر عرش سوگند که هر کس به غیر من امید بندد آرزویش را ناکام می سازم ، لباس مذلت و خواری نزد مردم را بر او پوشانده ، او را از درگاهم دور می سازم . آیا در سختی ها به غیر من امید بسته است ، حال آنکه سختی ها در دست قدرت من قرا دارد؟ آیا به غیر من دلبسته است و بر در ِ دیگران می کوبد و بدانها می اندیشد ؛ در حالی که کلید های درهای بسته در اختیار من است و در ِ من برای کسی که مرا فرا بخواند گشوده است . کیست که در ناهمواری ها به من امید بست و نا امیدش کردم ؟ کیست که در امور مهم به من امید داشت و ناکامش ساختم ؟ آرزوهای بندگانم را نزد خویش نگاه داشته ام ؛ ولی آنان گویا از نگهبانی من خشنود نیستند . آسمان هایم را پر کرده ام از کسانی که از تسبیح و تنزیه من خسته نمی شوند و به آنها فرمان دادم تا درها را میان من و بندگانم نبندند ؛ ولی بندگانم به گفته هایم اطمینان ندارند . آیا کسی که به او دشواری رسیده است ، نمی داند که هیچ کس جز من - یا با اجازه ی من - نمی تواند آن دشواری را برطرف سازد ؟ چه شده است که او را غافل از خود می بینم ؟ از روی سخاوت ، آنچه را که از من نخواسته بود به او دادم ؛ سپس آن را از او گرفتم ؛ ولی برگرداندن آن را از من نمی خواهد و از دیگران درخواست می کند . او دیده است که من پیش از آنکه کسی درخواست کند نعمت می دهم ؛ آیا می شود مورد درخواست قرار گیرم ، ولی به دخواست کننده پاسخ ندهم ؟ آیا من بخل می ورزم که بنده ام مرا بخیل می شمارد ؟ آیا جود و کرم از من نیست ؟ آیا عفو و رحمت در دستان من نیست ؟ آیا من مرکز آرزوها نیستم ؟ چه کسی جز من می تواند آرزوها را ناکام کند؟ آیا آرزومندان از اینکه به کسی جزمن ، امید بندند ، نمی ترسند ؟ اگر آهل آسمان ها و اهل زمین همگی آرزو کنند ، و من به هر کدام از آن ها به اندازه ی آرزوی همه ببخشم ، از دارایی من ذره ای کم نخواهد شد . چگونه به مملکتی که من سرپرست آن هستم ، کاستی و نقص می تواند راه پیدا کند ؟ چه بیچاره اند کسانی که از رحمت من ناامید هستند و چه بیچاره اند کسانی که فرمان مرا به جا نمی آورند و از من بر حذر نیستند ! پ.ن: ۱) خدایا به تو امید دارم ولی امیدم با سکوتت ... ۲) توکلت علی الله ... خالی ام از خوبی و پر از بدی کاش خواب بود این زندگی و وقتی که بیدار می شدم خودم را در کنارت می یافتم سعی می کنم و همچنان مغلوبم حس مورچه را دارم که پای ملخی برای سلیمان می برد قسم شیطانی... صحبت از مخلَصین و مخلِصین شد و به این فکر می کردم که من جزء کدومشونم؟!! (نتیجه محرمانه است ). بعد استاد گفتن بعضی ها هستند که می گن خدایا پناه می برم به تو از شر شیطان رانده شده و هیچ کاری برای نجات خودشون نمی کنن مثل کسی که شیر درنده ای دنبالشه و می گه خدایا از دندونای این شیره پناه می برم به اون قلعه خنده ام گرفت البته به خودم ... کلاس تمام شد خیلی دیر ٬ خسته توی راه خونه بودم شیطون کانکت شد روی مغزم و هزارتا چرت و پرت و آپلود کرد و و من هر چه قدر مقاومت می کردم سرعت انتقال بیشتر می شد خلاصه بعد از چندین تا فحش آبدار دست از سرم برداشت تعجب کردم که چی شد یهو راحتم گذاشت رسیدم خونه و سر موضوعی که اصلا موضوع هم نبود بدون فکر و سنجیدن درستی حرف و عمل بحثی رخ داد و گناهانی صورت گرفت به خودم اومدم با دهن باز دیدم که شیطون داره بهم می خنده می گه حالا حالت جا اومد؟ تو عددی نیستی بچه مخلص!!! یادم اومد که یادم رفته بود شیطون دشمن قسم خورده ی ماست حواسم و جمع کنم و خودم و ... پ.ن: ۱) راهنمای مهربونم ٬ پوشاننده ی عیب هام ٬ تکدانه عشق زندگیم دوست دارم ۲) پناه می برم به خدا از شر شیطان رانده شده ۳)التماس دعا روز عرفه ... به اندازه ی تمام حس های قشنگ به اندازه ی تمام صدا زدن ها به اندازه ی تمام صبوریت خسته ام دلتنگم بدرستی که انسان را عجول آفریدی... قطره بارون از آسمون دل کند روی صورت زمینیم ریخت صورتم و شست گریه کردم زیر بارون تا شاید سیرت آسمونیم هم شسته بشه ... خواست ... خواست خواستم چون خواست می خواهم چون خواست خواهم خواست چون خواست و حالا دارم بو می گیرم بوی همانی که خواست همانی که می خندد به من همانی که عشق رو به من هدیه کرد و حالا نماینده میشوم نماینده ی او تا دنیا دنیاست و حتی پس از آن می پرستمش



| Design By : Night Skin |


